7 w

**هشدار متن طولانی**

حالا که صحبت از مرگ و دونستن زمانش هست،
یکم میخوام سخنرانی کنم برای افرادی که دقیقتر نگاه میکنند به مسائل مرگ و پس از اون.

تاحالا تجربه نزدیک به مرگ داشتین؟ من نداشتم، ولی افرادی رو دیدم که داشتن.
مرگ هیچ وقت راحت نیست. پر از درده، رنجه، حقارته، سختیه. هم قبلش هم موقعش هم بعدش.
تاحالا یه آدم سرطانی رو دیدین که روزای آخرش باشه؟ غم انگیز ترین صحنه های زندگیتون رو میبینین.
دوست دارین با اسلحه بکشیدش تا راحت بشه، از دردی که همراهشه!

"اینکه ما آدما یادگرفتیم راحت از مرگ حرف میزنیم یکم مسخرس."


صحبت از زمان مرگ هم هست، به نظرتون اگه افراد روز مرگشون رو میدونستن چی میشد؟
به نظرم چندین دسته به وجود میومد.

- کسایی که به خاطر باور های اون دنیا یا ارزش های انسانی این دنیا از دونستن زمان مرگشون حداکثر منفعت رو میبردن
- افرادی هم که به هیچ ارزشی پایبند نبودن، ممکنه با نزدیک شدن به روز مرگشون برای افراد دیگه هم مرگ به ارمغان بیارن
(و دسته های دیگه که شما حوصله خوندنشون رو ندارین و من هم حوصله نوشتنش رو)

دسته اول خیلی کمتر از دسته دوم هست.
دنیا سراسر آشوب میشد.
اینکه ندونی روز مرگت کی هست،
باعث میشه بترسی از اینکه عواقب کاری که میکنی ممکنه خیلی خیلی طول بکشه و تبدیل به عذاب بشه.
یا خوشی ای که به دست میاری خیلی خیلی کوتاه باشه!

خلاصه شرمنده من خیلی تو بحث های فلسفی خوب نیستم فقط بیهوده گاهی اوقات فکر میکنم.
گفتم برای اولین بار افکار پوچ و بی محتوام رو با شما به اشتراک بزارم.