14 هفته پیش

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند // بلبل شوقم هوای نغمه‌خوانی میکند

همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست // طاقتم اظهار عجز و ناتوانی میکند

بلبلی در سینه مینالد هنوزم کاین چمن // با خزان هم آشتی و گل‌فشانی میکند

ما به داغ عشقبازی‌ها نشستیم و هنوز // چشم پروین همچنان چشمک‌ پرانی میکند

نای ما خاموش ، ولی این زهره شیطان هنوز // با همان شور و نوا دارد شبانی میکند

گر زمین دود هوا گردد همانا، آسمان // با همین نخوت که دارد،آسمانی میکند

سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز // در درونم زنده است و زندگانی میکند

با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من // خاطرم با خاطرات خود تبانی میکند

بی‌ ثمر هرساله در فکر بهارانم ولی // چون بهاران میرسد با من خزانی میکند

طفل بودم،دزدکی،پیر و علیلم ساختند // آنچه گردون میکند با ما نهانی میکند

می‌رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان // دفتر دوران ما هم بایگانی میکند

"شهریارا" گو دل از ما مهربانان نشکنید // ورنه قاضی در قضا نامهربانی میکند