صبح بیدار شده بودم کلی پیام و پست... منم بی خبر از همه چی...
با کارول حرف زدم و اسکرین عکسامو فرستادم... منو میگی؟ داغون و استرس بالاترین حد ممکن...
با کارول و آریا حرف زدم یکم اروم گرفتم... ولی این کولی بازی دلیت اکانت از اون روز افتاد تو ذهنم و آخرش رفتن کلثوم کارشو کرد کلی خاطره رو دلیت زدم...
اون روز و چند هفته بعدش میشه گفت بدترین دوران زندگیم بود حس میکردم الانه که آیفون رو بزنن و بیان بالا ببرنم...
هر چند ساعت از پنجره بیرون نگاه میکردم ماشین پلیس یا ماشین مشکوکی بیرون نباشه
🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣💔💔💔💔💔💔
Like
Dislike
Comment
Share






















