1 d

پیش رخسار تو خوبان چو خیال و رقمند
من و صد خسرو و جم حلقه‌به‌گوش و حَشَمند
در دو چشمم ننشیند گل و نسرین و سمن
چون که پیش رخ تو جمله گلستان دِژَمند
تو چو خورشید درخشانی و ذرّات جهان
پیش خورشید رخت سایهٔ ناچیز و کمند
دیده از روی تو یک لحظه نگیرم صنما
دیگران در نظرم نقشِ نگاری قلمند
ملک عالم به چه کار آیدم ای مایهٔ جان
تاجداران جهان پیش تو مشتی دِرَمند
عاشق خسته ز درگاه تو جایی نرود
گرچه خوبان جهان در طلبش دم‌به‌دمند

شاعر: امین بارانی