در نهایت کشته شد
من نباید به خودم اجازه دهم که زیاد احساساتی شوم، اما واقعا دوست ندارم کشته شوم. نه که از مرگ ترس داشته باشم، بلکه این فکر که هیچوقت قرار نیست تو و کودک عزیزمان را نبینم دیوانه ام میکند، تنها چیزی که به آن فکر میکنم خوشحالی تو و اوست.
تمام مدت سعی کردم زندگی را برای تو زیبا کنم. اما نمیتوانم تصور کنم که تو زندگی ای بدون من داشته باشی و یا اینکه هیچگاه بزرگ شدن کودکمان را نبینم و او نیز مرا به یاد نیاورد.
حتی تصور آن هم سخت است، چگونه قرار است کودکمان را بزرگ کنی؟ آه خدایا خودت حافظ این کودک باش
تو ممکن است این متن را مانند یک پیام روزمره ببینی و یا اینکه این آخرین پیام من به توست.
خدانگهدار عزیز تر از جانم، خواهش میکنم همیشه به یاد داشته باش که تو و کودک زیبایمان تمام فکر و ذهن من هستید. من به خدا دعا میکنم که اجازه دهد تا عملیات هایم را با موفقیت انجام دهم، تا تو در امنیت باشی...
Captain Charles May's letter to his wife, The battle of the Somme 1916, Peter Hart, The Great War























Taromar🪳 🚫
Delete Comment
Are you sure that you want to delete this comment ?