قطعا تنها کسی که برای ام محاکمه برگزار می کرد نبودم اما مطمعن ترین آنها بودم. چه کسی بهتر از خودم گناهم را می شناخت؟ من قطعا در اتمام اتهام های مربوطه مجرم بودم. اما... اما... باید به چه مجازاتی محکوم می شدم؟ کدام میزان مدعی آگاهی به مجازات مناسب بر جرم من می شد؟ مگر مجازات مرا پاک میکرد؟ مناسب ترین مجازات برای من همین بود. تا روز خاموشی تمام فریاد ها، در محاکمه ی خود اسیر گشته بودم. بی هیچ پایان، بی هیچ رهایی. درد و مرگ خراش های داعم و موقت بر جسمم می شد و تسلی روح مجنونم. کسی که من را در این وضعیت زندانی کرده بی رحم ترین موجود تاریخ بود اما به مجازات کردن شدیدا آگاه بود.
(محاکمه، آذر ۱۴۰۰، خودم)