حال و احوال این روزایی که دارم مثل دوماه اخر خدمته که میری و میایی تا بگذره. هر دقیقه و ساعتش خودش چند روزه برام. میدونی که قراره زود تموم بشه ولی انتظار کشیدن و صبر کردن و دیدن این اوضاع بشدت خسته کننده است.
قراره به آزادی برسی ولی باید این روزهای عذاب آور و رومخی که بشدت داره طولانی میشه رو بگذرونی.
دیدین وقتی داری میرسی به اخرش چقدر بی حوصله و خسته میشی. دقیقا الان تو همین وضعیتم.
چند روزه که کلا بیخیال خیلی از کارا شدم. حوصله روتین سرکارو ندارم. دیگه حتی سیگار بعد از قهوه صبح هم بهم حال نمیده.
شاید یکی از دلایلش، وضع نامعلوم کار باشه. احتمالا چند روزه آینده در خروجی شرکت رو بهمون نشون بدن بگن خوش اومدین بفرمایین خونه.
تقریبا اخر دهه سی زندگی رسیدم. این چیزارو بارها تجربه کردم و سرد و گرم شدم ولی جنس این سختی با همه قبلی ها فرق داره، اینبار قراره اتفاقات بزرگی بیفته که آینده همه مردم دوست داشتنی وطنم باهاش گره خورده.
ما مردم که از سخت ترین و سیاه ترین دوران تاریخ زنده بیرون اومدیم و سیاهی رو روشن کردیم. این لکه سیاه تاریخمون هم میندازیم بیرون و به روشنی فردا میرسیم✌️
ببخشید که زیاد نوشتم ولی باید یکم خودمو سبک میکردم و کجا بهتر از این جمع دوست داشتنی دیجیتوری ❤️
این عکس هم تقدیم شما از ییلاقات تنکابن، جنگل های دوهزار، دشت دریاسر زیبا که این روزها بهترین زمان برای دیدن آلپ ایرانه
