منم یه رفیق داشتم، داشتیم تو کوچه مسابقه میدادیم، مستقیم رفت تو تیربرق!
صورتش خونی مالی شد و چند تا بخیه خورد.
بعدش باباش کلی دعوا کرد و چند هفته بعد هم خونهشون رو عوض کردن.
هیچ خبری ازش نداشتم تا اینکه تو دانشگاه موقع ثبتنام دیدمش و هماتاقی شدیم تو خوابگاه.
پسندیدن
دوست نداشتن
اظهار نظر






















